Volgende
6 Bekeken · 23/03/05
8 Bekeken · 22/11/28
11 Bekeken · 24/11/14
8 Bekeken · 25/06/22
8 Bekeken · 25/11/02
11 Bekeken · 22/12/06
11 Bekeken · 25/01/21
11 Bekeken · 25/02/12
7 Bekeken · 25/06/10
[1/7] Documentary - Life of Allamah Tabatabai [English Sub]
0
0
49 Bekeken·
24/07/12
Now subbed in English, this documentary explores the life and works of one Islam's most prominent scholars in the past century - Allamah Muhammad Husayn Tabatabai علامه سید محمد حسین طباطبائی (1904 - 1981). His popular works include Tafsir al-Mizan, Afsar al-Arba'ah, Bidayat al-Hikmah, and Nihayat al-Hikmah. His contributions to the tafsir (exegisis), falsafah (philosophy) and tareekh (history) have had lasting impacts particularly within the world of Shi'a religious scholarship.
[1/7] Documentary on the Life of Allamah Tabatabai.
Laat meer zien
Transcript
[0:29]خیلی مرد مات داره بود خیلی ایشون عمق اندیشش خیلی بالا بود
[0:41]و خب نظیر من نمیتونم برای عمق اندیشش گاهی از مدرسه حجتیه
[0:50]همین جور ازش میپرسیدم میپرسیدم میپرسیدم میرفت در منزلشون یه روحانی بود
[1:13]خودش اما در عمق اندیشه فلسفیش دیگه فراتر بود از همه همین
[1:28]گویم و گفتم بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستیست
[1:35]در کیش مهر پرستش به مستیست در کیش مهر برون ان زین
[1:43]حلقه برون ان زین حلقه هشیارها نویسنده محمدحسین طباطبایی به سال ۱۲
[3:10]۸۱ شمسی در میان یک خانواده عالم به وجود آمدم این مرحوم
[3:17]از خاندان علم و عمل آبا و نیاکان این نوعاً از عجلی
[3:22]روحانی و از سادات محترم تواتر بایی و همشون مروج شر بودن
[3:29]جد اعلای اینها مرحوم میر عبدالوهاب از علمای بزرگ ایران بوده که
[3:35]در سلطه عثمانیها در استانبول به دست همون شاهان عثمانی کشته شده
[3:42]قبرش م الان در دلمه باغچه که یکی از مناظر طبیعی اونجاست
[3:47]محل نسد گاه اینهاست در اونجا هست مورد توجه و مورد کراماتی
[4:08]نویسنده محمدحسین طباطبایی به سال ۱۲۸۱ شمسی میان یک خانواده عالم به
[4:18]وجود آمدم مرحوم مهاجم محمد آقا پدر علامه طباطبایی روحانی بوده و
[4:25]مرد فاضلی بوده خانمشون ربابب خانمم از خانواده یحیبی بوده که اونها
[4:31]بعضیاشون بازاری بودن بعضیاشون کارمند زندگی ایشون بدون بیتالمال از محل مساعی
[4:41]زراعی شون تامین میشده زراعت ایشون در حومه تبریز در روستای شاداباد
[4:51]قرار داشته که تعداد زیادی باغ و مزرعه و قنات و غیره
[4:57]بوده حجوز محمد آقا صورت حسابهای مالیش پیش بنده است مثلا یک
[5:05]صفحه اقلام زیادی خرید خونه توش نوشته شده پایینش جمع بستند دو
[5:14]قران و چهار شاهی این مثلا یک صفحه خریدشون دو قران شده
[5:20]آدم سفره دار و مهمانداری بوده عدهای از فقرا رو سالیانه خرج
[5:27]میداده خیلی آدم بسط داشته بله فرزند ایشون محمد حسین به وجود
[5:35]میاد بسم الله خیرالعسمار تولد نور چشمی میزا محمد حسین فذهالله تعالی
[6:11]وبوس عفی رزق هی و طول عمره در شب سهشنبه ۴ ساعت
[6:15]۳ ربع تمام به ساعت غروبی از شب مزبور گذشته و کانت
[6:21]لیلة تاسعت واشروم این شهر ری حجة الحرام صنعه اهدا و اشین
[6:28]و متین بعد حرف میبینن هجرت النبویه سال ۱۳۲۱ از این قضیه
[6:34]غریب ۵ سال میگذره فرزند دیگهای به وجود میاد به نام محمد
[6:40]حسن کمی بعد از تولد محمد حسن مادرشون به دلایل عفونی و
[6:49]غیره از دنیا میره و خونه اینا یک نوکر و یک کلفت
[7:15]بوده به نام قلی و سلطنت این قلی و سلطنت از بچهها
[7:21]پذیرایی میکردند و زندگی میگذشت ۵ سال بعد از تولد محمد حسن
[7:29]پدر اینها از دنیا میرود در سن ۵ سالگی مادر و در
[7:51]سن ۹ سالگی پدر را دست دادم و به مناسبت اینکه کم
[7:57]و بیش مایع معاش داشتیم سرپرست ما وسیع پدر وضع زندگی ما
[8:06]من و برادر کوچکتر از خودم به هم نزد و تحت مراقبت
[8:11]و پرستاری یک نفر خادم و این د تا بچه س بچه
[8:16]تحت پذیرایی این نوکر و کلفت و زیر سرپرستی آقای حاج میرز
[8:24]باقر قاضی که مجتهد شهر بوده اداره میشه کمی پس از درگذشت
[8:31]پدر به مکتب و پس از چندی مدرسه فرستاده شده و دیگر
[8:43]به زور و بازو نان خوردی باری این توانگر گفت درویش را
[8:50]که چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی گفت تو
[9:00]چرا کار نکنی؟ تو از مذلت خدمت رهایی محله اینطوری بوده که
[9:19]در شهر تبریز اون در اون تاریخ خیابانی جز خیابان مسجد کبود
[9:25]وجود نداشته به همین جهت مطلقاً اون خیابان رو نمیگفتند خیابان مسجد
[9:32]کبود اصطلاحاً میگفتن خیابان چون منحصراً یه دونه خیابون بوده و جای
[9:40]مدرن شهر بوده جای مثلاً متجددین و غیره بوده بهش میگفتن خیابان
[9:48]تا همین اواخر م که ما از نجف برگشته بودیم اونجا رو
[9:52]میگفتن خیابان شنیدم که در تبریز قبل از سایر شهرای ایران مدارس
[9:58]کلاسی باب شده بوده و این رسم رو در تبریز از فرانسه
[10:05]یاد گرفته بودن و هر حال کلاسی که دایر میشه اینا رو
[10:10]میذارن مدرسه در یه سمیناری که دانشگاه تبریز گرفته بود شهر شهریار
[10:18]شاعر معروف تبریز هم حضور داشت اونجا ایشون میگفت که اولاً تجسس
[10:26]کرد منو پیدا کرد و بغل کرد و گریه کرد و غیره
[10:31]بعد به من گفتش که من همکلاس پدرت بودم هم درس بودیم
[10:36]با هم او خیلی گریه کرد و منو هم منقلب کرد عرض
[10:43]کنم که در اون مدرسه اینها د تا برادر درس میخوندن تا
[10:49]شش کلاس را تمام میکنند میرن کلاس هفتم در کلاس هفتم در
[11:14]اون زمان زبان خارجه فرانسوی بوده اینا هم شروع میکنن به خوندن
[11:20]الان دفترچه مشق فرانسوی پدرم پیش بنده است در همون کلاس هفتم
[11:26]اینها رو همون آقای قاضی از مدرسه میگیره و میبردش به مدرسه
[11:32]طالبیه برای خواندن دروس حوزوی سال ۱۲۹۷ وارد رشتههای علوم دینیه و
[12:02]عربیه شدم و تا سال ۱۳۰۴ به قرائت متون سرگرم بودم در
[12:11]ظرف همین ۷ سال در علم صرف کتاب امثاله و صرف میرغ
[12:18]و تسریح و در نه کتاب عوامل و انموزج و سمدیه و
[12:25]سیوطی و جامی و مغنیه و در بیان کتاب مطول و در
[12:33]فقه کتاب شرح لمعه و مکاسب و در اصول کتاب معالم و
[12:40]قوانین و رسائل و کفایه و در منطق کبرا و حاشیه و
[12:48]شرح شمسیه و در فلسفه کتاب شهر اشارات و در کلام کتاب
[12:56]کشف المراد را خواند و به همین ترتیب دروس متن در غیر
[13:03]فلسفه و عرفان خاتمه یافت همون وقت بود که مرحوم علامه طباطبایی
[13:41]تعریف میکردند که من علاقهای به تحصیل نداشتم و در ح یره
[13:47]تحصیل که به صرف نعف اشتغال داشتم علاقه زیادی به ادامه تحصیل
[13:54]نداشتم و از این روی هرچه میخواندم نمیفهمیدم و ۴ سال به
[14:01]همین منوال گذرانیدم یه روز استادم به من گفت اگر نمیخوای درس
[14:06]بخونی به من بگو برم پی کارم این حرف برای علم طباطبایی
[14:15]خیلی گران بوده ناراحت میشن از این حرف میگفتند که رفتم یه
[14:21]جای خلوتی دو رکعت نماز خوندم گفتم خدایا تکلیف منو یکسره کن
[14:28]اگر میخوام درس بخونم علاقه و شوقی داشته باشم در غیر اون
[14:34]صورت برم پی کارم پس از آن یکباره عنایت خدایی دامن گیرم
[14:41]شد عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت
[14:47]به تحصیل کمال حس نمودم به طوری که از همان روز تا
[14:53]پایان ایام تحصیل که تقریباً ۱۷ سال طول کشید هرگز نسبت به
[15:01]تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم زشت و زیبای جهان
[15:08]را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث را برابر میپنداشتم و
[15:14]شروع میکنن با سرعت زیادی درسها رو میخونن به طوری که تمام
[15:21]دروس سطح رو در مدت هفت ه سال تمام میکنن بساط معاشرت
[15:28]غیر اهل علم را به کلی برچیدم و در خورد و خواب
[15:32]و لوازم دیگر زندگی به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به
[15:39]مطالعه میپرداختم بسیار میشد به ویژه در بهار و تابستان که شب
[15:46]را تا طلوع آفتاب با مطالعه میگذرانید و همیشه درس فردا را
[15:55]شب پیش مطالعه میکردم و اگر اشکالی پیش میآمد با هر خودکشی
[16:01]بود حل مینمودم و وقتی به درس حضور مییافتم از آنچه استاد
[16:07]میگفت قبلاً روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش
[16:14]استاد نبود هر کس بر حسب حال خود در زندگانیش خوشی و
[16:43]تلخی و زشت و زیباییهایی دیده و خاطرههایی دارم من نیز به
[16:49]نوبه خود و خواسته از این نظر که بیشتر دوره زندگانی خود
[16:54]را با یتیمی یا غربت یا مفارقت دوستان یا انقطاع وسایل و
[17:03]تهیدستی و گرفتاریهای دیگر گذرانیده ام در مسیر زندگی با فراج و
[17:10]نشیبهای گوناگون روبهرو شده در محیطهای رنگارنگ قرار گرفتهام ولی پیوسته حس
[17:19]میکردم که دست ناپیدایی مرا از سر پرتگاه گاه خطرناک نجات میدهد
[17:27]و جاذبه مرموزی از میان هزارها مانع مرا بیرون میکشد و به
[17:35]سوی مقصد هدایت کند من اگر خارم و گر گل چمن آرایی
[17:42]هست که از آن دست که میپروردم میگویم در رهش به مقامی
[18:22]این سینه ک نپ ما بریم در نطه حشمت و جا ندیم
[18:37]از بد حادثه اینجا به پناهها تو ندیم بهرو منزل عشقیم سرحد
[18:56]نده تا به اقلیم وجودی همه راه مدی سبزه خر چه تو
[19:14]دیدی چه باستان نوشت به طلبکاری این م گیاه آبرو میرود ایشون
[19:40]۱۹ ساله بوده که برای ایشون زن میگیرن آقای قاضی اقدام میکنه
[19:46]براشون زن میگیره زنی که براشون میگیرن از خویشان خودشون بوده از
[19:52]فامیل طباطبایی بوده که تا آخر عمر با هم بودن در سال
[19:59]۱۳۰۴ دروس سطح حوزوی رو این دو برادر تمام میکنند و ناگزیر
[20:10]میشن برای ادامه تحصیل برن نجف اینها رو یعنی علامه طباطبایی و
[20:17]برادر ایشون و عیال شون و یک پسر بچه که یک ساله
[20:21]داشتن اعزام میکنن به نجف علی علیهالسلام اقیانوس زلال و بیپایانی الوهیت
[20:47]است و بر این کرانه تشنه کامی بسنده نیست باید غریق این
[20:56]بهره بیکرانه شد سید تبریزی را عشق دردانه بود و دل به
[21:05]دریا افکند سال ۱۳۰۴ برای تکمیل تحصیلات خود عازم نجف گردیدم و
[21:27]به مجلس درس مرحوم آیتالله آقای شیخ محمدحسین اصفهانی حاضر شده یک
[21:35]دوره خارج اصول که تقریباً ۶ سال طول کشید و ۴ سال
[21:41]نیز خارج فقه معظم الله را درک نمودم و همچنین ۸ سال
[21:48]در خارج فقه مرحوم آیتالله نایینی یک دوره خارج اصول معظم الله
[21:56]حضور یافتم و کمی نیز به خارج فقه مرحوم آیتالله آقای سید
[22:03]ابوالحسن اصفهانی رفتم کلیات علم رجال را نیز پیش مرحوم آیتالله حجت
[22:12]کو کمری خواندم و در فلسفه نیز به درس حکیم و فیلسوف
[22:40]معروف وقت مرحوم آقاسه حسین بادکوبه موفق شدم در ظرف ۶ سال
[22:48]که پیش معظم الله تلم شروع کردن در فلسفه مرحوم آس تو
[22:54]حسین بادکوبه که از عجلی فلاسفه قرون اخیره بود مردی بود زاهد
[23:00]عابد و گوشه نشین در مدرسه بادکوبه های نجف تدریس میکرد ایشون
[23:07]ملازم او شدن فلسفه را از شرح اشارات اسفار و از شرح
[23:13]هدایی اسیری شرح هدایی فرزند بر اینکه ابن مغله غیر از اینها
[23:21]همه را اونجا تحصیل ب نظر بگیریم ما میخوایم رضایت خدا را
[23:27]به دست بیاریم اونچه که مرزی خداست بتوانیم تحقیر کنیم بسیار هدف
[23:35]عالیست ایشون استعداد عقلانیت داشته فرق نمیکنه هر جوانی وقتی در درونش
[23:43]این کشش باشه به حسب تصادف البته کنجکاوی خودشم هست تصادف محضم
[23:49]نیست کنجکاوه آدمی که حساسه آدمی که عقلانی فکر میکنه کنجکاوه یه
[23:54]استادی پیدا میشه در مسیرش قرار میگیره به نام بادکوبه اون فیلسوف
[24:00]بوده و من ندیدم که بادکوبه آثار بادکوبه رم نخوندم ولی حدسم
[24:06]اینه که هرگز به پایههای طباطبایی نمیرسه چه بسا شاگردی که از
[24:09]استاد بالاتر باشه ولی همین که یک اسفاری پیششون میخونه و مدخل
[24:17]مدخل رو پیدا میکنه وارد بحث معقولات میشه با عالم عقل و
[24:21]فلسفه وارد میشه اون دیگه خودش میتونه اون دریا موج بزنه اون
[24:26]درونش به جوشش درمیاد خب حالا در سر راهشون حسین بادکوبه قرار
[24:32]میگیره و مدتی معقول پیش بادکوبه میخونه ولی همون خوندن رو مسخر
[24:38]میکنه مسحور میکنه ضمن اینکه فقهشو خونده اصولشو خونده همین ادبیات آقای
[24:43]طباطبایی هم نظیر بود ادبیات طرفش همه اینا خوب بود ولی اون
[24:47]گمشده خودشو در عقلیات و در معقول پیدا میکنه بعد یک کشش
[24:52]خودشه به کوشش خودشه خودش تفکر میکنه اون یه مدخل ورود بوده
[24:57]و خیلی از این قبیل زیاد بوده که در یه محیطی که
[25:01]خیلی مناسبم نبوده یه آدمی که استعداد داشته فقط اون مدخل که
[25:04]پیدا داشته رفته تا آخر مثلاً در زمان فرض کنید حاج ملا
[25:08]صدرا خب حوزه میره داماد که یکی از شاگرداش ملا صدراست اشخاص
[25:14]زیادی شرکت میکردن در اصفهان در حوزه اصفهان بسیار اونوقتم شاید ممانعت
[25:19]عقلی کمتر بود گرچه همون وقتم بود خب یه نفر ملا صدرا
[25:23]در میاد خیلی قرین داشته خیلی رفیق داشته ملا صدر در زمان
[25:27]صدا خیلیا درس میره داماد درک کرده بودن ولی همه ملا صدرا
[25:31]نشدن اون استعداد ذاتی در ملا صدرا بود که گمشده خودشو پیدا
[25:36]کرد و رفت او خود استعداد ذاتیشه دیگه یعنی اون چیزی که
[25:40]ملا صدراست بیش از آن است که در حوزه درس میره داماد
[25:43]قرار گرفت نه بیش از حوزه درس میره داماد قطعاً به مراتب
[25:48]بالاتر از میره داماده از خود استادش بالاتره خب اونچه که از
[25:52]استاد گرفته مقدار معینی بوده ولی اون استعداد ذاتی درونیش بوده که
[25:57]هی رفته و شعلهور شده این استعداد شعلهور شده شده مال صدرا
[26:01]همین طور علامه طباطبایی علامه طباطبایی استادش از خودش بالاتر نیست و
[26:06]به قول شما در این حوزهها بوده ممانعت هم بوده ولی اون
[26:09]است درونی کار خودشو کرده اون سوز دلم اون سوز دل عارفانه
[26:13]است که در محضر قاضی تربیت شده با همون سوز عارفانه رو
[26:18]داشت همهم تأخر فلسفی رو اما خاطرات ما همون خاطرات علمی بود
[26:38]و فرچه بود زمایم دیگری هم اینها داشتن که غیر از مسئله
[26:49]فرجفر ما فکری داشتیم و اصول داشتیم در ریاضیات بهترین استاد را
[26:58]میتوان گفت در دنیا به نظرم بهترین استاد بود ریاضیات خوندیم پیشش
[27:07]در نجف تحصیل میگردیم علامه طباطبایی داستان ریاضیش این بود که استادش
[27:13]آس حسین باد کوهی گفته بود باید شما برید دنبال ریاضیات ریاضی
[27:18]عالی استاد گفته وقت نم استاد کی بود آستی بود که آیتالله
[27:23]خنسار پیش اینا فامیلن پسرشم اینجاست الان از آوازشم تهرانه اون مرد
[27:30]بزرگی بوده در ریاضیات مخترع بوده دانشمندان بغداد مسائل ریاضی رو از
[27:36]او میپرسین سؤالات ریاضیات رو از او میکردن ایشان میگفت تو من
[27:41]وقت ندارم مگه وقت کشته مرده مثلاً یک دو بعد از ظهر
[27:45]راه هم دور بوده نجف م خب میدانید ساعت ۲ ساعت بذار
[27:50]باید سرداب بچه تبریزم باشی نجف م باشی گرما باشی ناچاره چون
[27:55]استاد گفته باید رضیت عالی بخواین ۲ سال مرتب میرفته اینو نقل
[27:59]میکنم که فرموده بود که ما عرق از فرقم میریخت تو کفشم
[28:05]با این وضع ریاضیات خشک وقت مرده ببینید عشق به علم اینه
[28:12]که حرص تو یکی از علامت مؤمن حرص در علم علم ارزش
[28:16]در پیش اسلام و هیچ مکتبی به اندازه اسلام و علم اهمیت
[28:21]نزنه که ارزش بثار اعمال العلم علم ارزش داره حالا ایشون اینطور
[28:47]که خودشون میگفتند مقداری از سال را شب ها را تا صبح
[28:51]کار می کردند می گفتند یک دفعه یک اشکالی از یه آقایی
[28:57]پرسیدم اون آقا که می خواست به من جواب اشکال درسی را
[29:02]بدهد یه خندهای کرد و همچین حال تمسخر آمیزی پیدا کرد خیلی
[29:09]به من برخورد این موضوع من منصرف شدم و تصمیم گرفتم که
[29:15]تمام عمر از کسی اشکال سؤال نکنم رفتم خونه و سه شبانه
[29:22]روز نشستم تا این اشکال و برای خودم برطرف کردم و از
[29:26]اون تاریخ دیگر از کسی اشکال نپرسیدم ایشون آدم تلاشگری بوده میگفتند
[29:33]که من در طول مدتی که نجف بودیم دور دوست و آشنا
[29:38]و فامیل و غیره قلم کشیدم تنها هدفم تحصیلم و سلام تاکنون
[29:54]آزاد اندیش تر از مرحوم علامه تره و امتیاز بین مردم برای
[30:04]خودش قائل نبودند من یک پیرهنه من یادم نمیاد نظرم نمیاد یه
[30:15]پیراهن نو به تن ایشون شما او رو در حالت نماز وقتی
[30:28]میدیدید واقعاً مستقرب بود خداوند امیدواریم با اجداد طاهرین محشور بفرما و
[30:57]این مرحوم را در اعلی علیین درجات بهشت مستقر بفرماید انشالله در
[31:04]کیش مر پرستش به مستیست در کیش مهر برون ان زین حلقه
[31:22]برون ان زین حلقه هشیارها
0 Comments
sort Sorteer op
- Top Reacties
- Laatste Reacties
Volgende
6 Bekeken · 23/03/05
8 Bekeken · 22/11/28
11 Bekeken · 24/11/14
8 Bekeken · 25/06/22
8 Bekeken · 25/11/02
11 Bekeken · 22/12/06
11 Bekeken · 25/01/21
11 Bekeken · 25/02/12
7 Bekeken · 25/06/10
